شب یلدا
فرشته آسمونی من
سلام . میدونم چند روزه برات خاطراتت رو ثبت نکردم ازت عذر میخوام چون چند روز اینترنتمون قطع بود و مامانی نتونست برات از خاطراتت بگه منو ببخش کبوتر قشنگم

میخوام برات از شب یلدا بگم که همگی ( خانواده ما و دایی سعید و خاله سارا ) رفتیم خونه آقاجون ، همه چیز داشتیم از میوه و آجیل و هندونه گرفته تا خشکبار و فال حافظ ، خلاصه خیلی خوش گذشت آخر شب هم آقاجون واسه همه مون فال گرفت . چند تا عکس هم ازت گرفتم که اولیش قبل از رفتن به خونه مامان جونه که واسه اولین بار بدون کمک رو مبل بادیت نشستی

دومیش هم مربوط میشه به شب یلدا که با امیررضا ( پسرخاله) گرفتی

درست شب یلدا وقتی اومدیم خونمون شما برای اولین بار تونستی سینه خیز بری و الان چند روزه که می تونی با روروئکت راه بری آفرین گل قشنگم بلاخره موفق شدی

ماه شب تار من به وسعت عظمت خدا دووووووووووووووووووووووووستت دارم
نفس من قدیه دنیا عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتم بووووووووووووووووووووووس بوووووووووووووووووووس


شب یلدا 


